تبليغاتX
اورامان وادبیات شعروشاعران

در آسمان شعر و ادب کردستان مخصوصا او امانات ستارگان زیادی پرتو افشان و منور

روشنی بخش محفل ادب و هنر کردی بودند اگر بگویم که خورشید آسمان ون خدای

کشتی دریای شعر و ادب هورا می سید عبدالرحیم مولوی بوده است شاید گزافه

نگفته باشم اگر چه قدرت تخیل قلم عاجز م در بزم اوصاف به قطره ای از اقیانوس

عظیم و متلاطم ادب و عرفان آن والا مقام دست نخواهد یافت اما به رسم ادای

احترام و اینکه آن والامقام برگردن شعر و ادبیات او رامی حق فراوانی دارند و

( در واقع بهتر است بگویم که ادبیات و شعر هور امی مدیون آن بزرگوار می

باشد)مرا برآن وا داشت که چند سطری دراین وبلاگ در باره ی زندگیش بنویسم

نامش سید عبدالرحیم فرزند ملا سعید ازنوه ملا یوسف جان فرزند علامه مشهور

ملا ابوبکر مصنف چوری واز نوادگان سید محمد ظاهر مشهور به پیر خدر شاهو

وشجره نسبش به حضرت حسین بن علی (ع) می رسد تخلص شعری

وی معدوم (مه عدووم) و شهرت وی مولوی می باشد که در سال 1221 کوچی در

روستای سرشاته از  توابع تاوه گوز  عراق قدم به عرصه گیتی نهاد ودر زمان

کودگیش خانواده اش تاوگوز سرشاته را ترک کرده ودر روستای بیژاوه مستقر شدند

وعبدالرحیم در همان روستا در خدمت پدرش خواندن  قرآن و کتابهای اولیه علوم

دینی  را شروع کرده و سپس طبق آداب ورسوم آن زمان کردستان از بیژاوه نقل

مکان کرده ور حلبچه در مدارس علوم دینی و دوروبر حلبچه مش خرپانی خورمال

و بیاره شریفه و ته ویله درسش را ادامه داده است آنگاه به پاوه و بعد به چور و بعد

به سنندج رفته که در آن زمان  سردم فرمانروایی( آمنولله خان) که از فرمانروایان

بزرگ اردلان بوده که مسجد دادالاخان را نیز وی ساخته  است  بعد از مدتی سنندج

را هم ترک کرده و راهی شهر بانه شده و دوباره ازبانه به سلیمانیه عراق برگشته

وبعد به حلبچه ودرمدرسه شیخ عبدالله خرپانی درمسجد جامع مستقر شده ونزد

استادملا صادق ته ویله ای درسش را ادامه داده استتقدیر چنان بوده در ان زمان پدر

مولوی دار فانی را وداع گفته ومولوی مجبور میشود برای مدتی درسش را کنار

بگذارد ومشغول سر پرستی خانواده اش باشد وبعدا در قه لای جوانرود نزد استاد

محمد قاضی درسش را ادامه میدهد انگاه برای بار دوم دوباره به سنندج رفته

ودرمسجد دارالاحسان مستقر شده که در ان زمان شیخ محمد سعیدپدر شیخ عبدالله

مهاجر مدرس دارالاحسان بوده واز ان جادوباره به سلیمانیه برگشته ودرخدمت

استاد عبدالرحمان نودشی درسش را به اتمام رسانده است انگاه در روسنای

چروستانه در نزدیکی حلبچه بعنوان مدرس وپیشنماز مردم مستقر شده ودر انجا

مسجدی میسازد اما بعداز مدتی انجا راترک کرده ودر روستای گونه  (گونده)ساکن

شده وانجا هم مسجدی میسازد وکا ر ارشادمردم وتدریس را ادامه می دهدوبعد انجا

را هم ترک کرده وبه روستای کانی که وه در شمیران رفته وازانجا دوباره به

زادگاهش سرشاته باز میگردد   

اثار وتالیفات مه وله وی

از انجا که حضرت مولوی جا ومکان ثابتی نداشتند ومدام در سفر از این ده به ان ده

واز انجه چا که در سالهای اخر عمرش خانه اش اتش گرفته وتالیفات و نوشته هایش

طعمه اتش شده اند باید هیچ نوشته ای از وی به جای نمی ماند اما با وجود همه اینها

اثار بسیار ارزشمندی از وی به جای مانده که عبارتند از

1_دیوان شعر مه وله وی که نیازی به معرفی ندارد وحتما همه شما خوانندگان

عزیز در ان دریای جوشان وخروشان اسیر امواجش شده اید وشاید هم گروهی به

ساحل ارام وخلوتگه اسرار معنوی ان رسیده باشند (خوشا به سعادتشان )

دیوان مولوی برای اولین بار توسط بزرگمرد شعر کردی استاد پیره میرد در دو جلد

جمع اوری و چاپ شده است وبعد هم توسط علامه عبدالکریم مدرس نیز جمع اوری

وچاپ شده است که ان زنده یاد زحمات زیادی کشیده اند (اجرش با خدا)

2_العقیده المرضیه :کتابی است با شعر کردی شامل دو هزار شعربسیار ارزشمند

که حتی خود مولوی وحضرت شیخ احمد فرزند شیخ عثمان سراج الدین اول هم بر

روی ان شرح وتوضیحاتی نوشته اند

3_الفوائح:کتابی است با زبان فارسی بصورت شعر در مورد عقیده اسلامی

4_رساله ای در باره اثبات درستی رابطه (رابطه یکی از اداب طریقه نقشبندیست

5_الفضیله:مشتمل بر 2031 شعرعربی در باره اصول دین که حضرت مولوی ان

را به درخواست مرشدش شیخ محمد بها الدین تالیف کرده است که علامه عبدالکریم

مدرس میفرمایدنسخه ای از این کتاب بصورت دستنویس در نزد او میباشد وشرح

دورودرازی هم درباره اش  به نام (الوسیله فی شرح الفضیله)نوشته است

6_باز هم کتابی در باره عقیده اسلامی که به چاپ نرسیده وزنده یاد ماموستا نامی

میفرمایدکه من همه این کتاب را خواندم واز راه همین کتاب پیوند روحی با مولوی

پیدا کرده وعاشق شیوه شعری ایشان شدمومیفرماید نسخه ای از این کتاب نیز نزد

وی است

شعری از ماموستا نامی

هه ر بژی ناوی نامی مه وله وی  

له ریزی سعدی وجامی و دیهله وی

بژین زانایان له روی جیهانا

له زانای عیلمی و مادی ومه عنوی

حه شر مان بکا خودا به که ره م

له ژیر سای الای به رزی نه به وی

 

پیوند روحی مولوی

مولوی در خدمت حضرت شیخ محمد عثمان سراج الدین اول تمسک کرده

وطریقت  نقشبندی را فرا گرفته است ودر این راه بسیار سلوک وریاضت کشیده

وبسیار مورد لطف ومحبت مرشدش قرار گرفته است تا انجا که مرشدش در نامه

ای خطاب به مریدانش میفرماید هر کاری که مولوی انجام دهد وهر حرفی که بگوید

مورد تا یید من میباشد  اما بعد از مصیبت فوت شیخ عثمان ورنجوری قلب مولوی

انگاه مرید فرزند مرشدش شیخ محمد بها الدین میشود مولوی ایشان را بسیار مرشد

بلند همت و والا مقام میبیند واز وی به لقب (ایینه کامل )نام میبرد به معنی انکه تمام

خصائل وخوبیهای پدرش دروی نیز وجود دارد  دوستان من فکر میکنم عمده

شهرت مولوی به خاطر تصوف وعرفان او میباشد دراین مورد انشاالله به تفصیل

خواهیم نوشت

دوستان مه وله وی

شخصیتی همچون مولوی که مرشدانش شیخ عثمان اول وبعد شیخ محمد بها الدین

باشند با ان همه ادب وعلم وعرفان در مدت هشتاد سال زندگی پر بار با فراز

ونشیبهای فراوان گهی جام شادی بدست وگهی در ماتم وهجران ومدام مست شراب

بندگی وعرفان وتصوف بوده باید با ادمهای زیادی سروکار داشته باشدوطبعا

ادمهای خوش ذوق وقریحه ووالا مقام همنشین وهمرزم ویاور وی بوده اند در اینجا

نام تعدادی از انان را مینویسیم     احمد پاشای بابان   محمد پاشای جاف 

محمود پاشا   عثمان پاشا   رضا قولی خان   غلام شاخان   شیخ

محمد صالح فخر العلما  ماموستا محمود دشه ای    شیخ

عبدالقادر مهاجر  شیخ جسیم  شیخ نسیم   شیخ وسیم   شیخ

قسیم  که از نوادگان ملا گوشایش هه ورامی واز خاندان

مردوخ میباشند  

ماموستا ملا احمد نودشه ای که از علامه های همیشه زنده اورامانات میباشد

جالب است بدانید که از وی به عنوان ابن حجر زمان خود نام میبرند

شیخ عزیز جانه وره ای که از ادیبان نامدار کردستان است

احمد به گی کوماسی   شیخ یوسف نوسمه ای  

شیخ عبدالله داخی که شاعری بسیار بزرگ بوده وعبدالکریم مدرس

مینویسد احتمالا خواهر زاده مولوی باشد(متخلص به داخی )

شیخ حسن سازانی متخلص به بلبل   شیخ مومن سازانی   

سید عبد الصمد خانه گایی حاجی محمود یار ویسی

مه لا فتاح جه باری که شاعری خوش ذوق و(مه لا )تخلص کرده است

خوانندگان عزیز ومحترم ودوستان ارجمند وادب دوست کسی که  با

همچنین انسانهای سرو کار داشته باشند واقعا باید زندگی وی را ارج نهاد

واحترامش  برای ادب دوستی واجب می باشد

من قصد دارم چند صفحه ی دیگری از زندگی  مولوی را باز هم برای شما بنویسم

یقین دارم که نقطه نظرات و انتقادات و پیشنهادات شما بسیار  سازنده ومفید

می باشد  لذا حقیر را از الطاف خود محروم نفرمایید (این یک خواهش است )

  

+ نوشته شده توسط محمد امین رحیمی در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 20:42 |

 

شکر وسپاس برای خالق یکتای ازلی و ابدی

سلام وصلوات بر روح پر فتوح حضرت فخر عالم محمد مصطفی(ص) وبر آل ویاران وراهروان آن یگانه

رهبر بشریت

شکی نیست که کردستان از دیر باز عرصه علم وعرفان اسلامی بوده وانشاالله از این به بعد هم به

مثال گذاشته همچنان خواهد ماند  واما در کردستان منطقه اورامان بخصوص اورامان تخت خدمت

 بسیار بزرگی به عرفان وادبیات عرضه داشته اند وشاعران وادیبان وعلمان بسیار بزرگی ریشه در

 این خاک داشتند واکنون هم مهمان خاک هستند(رحیم الله) رفتارها و گفتارها ونوشته های آن

عزیزان( از پیران طریقت گرفته تا عالمان و ادیبان)اکنون قسمت اعظیمی از فرهنگ وادب مارا تشکیل

می دهند.ودر این عصر وظیفه ماست که قدردان زحمات آنان باشیم

یکی از این عزیزان(صیدی هورامی)می باشد

که قصد داریم چند سطری از زندگی وادبیات اورا برای خوانندگان عزیز ارائه دهیم

.نامش ملا محمدسلیمان فرزند حاجی سید محمود می باشد که در روستای خانگا 

 در سال (۱۱۹۹کوچی)قدم به عرضه وجود گذاشت وبر اساس آداب ورسوم آن زمان خواندن قرآن و

کتابهای اولیه علوم دینی را شروع کرده وکم کم به مناطق و روستاهای اطراف بویژه شهرزور برای

ادامه تحصیل روی آورد و بلاخره درخدمت ملاجلال خرمالی تحصیلات خود را تمام کرده است وبعد از

 اتمام تحصیل به اورامان تخت برگشته و به عنوان یک پیش نماز خادم  دین مبین اسلام در خدمت

مردم بوده است و به عنوان کار خصوصی خود به باغداری مشغول بوده همچنان که امروز در اورامان رایج

است (باغداری) اما آنچه  امروز باعث شهرت و آواز او شده  اشعار بسیار زیبای او می باشد

که شامل اشعار فارسی و اورامی وتعداد زیادی  ملمع اورامی وفارسی به شیوه اورامی قدیم و

اورامی جدید و یکی دو تا ملمع اورامی وعربی می باشد و در مفهوم شعرهای( ماموستا صیدی)

پیداست که عاشق بوده و در شعرهایش از چند دخترکه معشوقش بوده اند نام  می برد بنامهای

 نیشات(نشاط) شیرین و ریون(ریحان)و ونوش(بنفشه)

عاشقی ودردسرهایش

 و مناظر زیبای اورامان تخت وبیشتر از هر چیز ذوق والا وشور درونی( ماموستا صیدی) باعث شده تا 

هنو ز که هنوز است وبلکه تا ابد نام او بر  سر زبان جاری و یادش در دلها باشد اما به عقیده بعضی

 از مردم دو شاعر با تخلص صیدی شعر می گفته اند صیدی اولی که به شیوه ی اورامی قدیم و

(صیدی )دومی به شیوه ی اورامی رایج امروزی وبزرگترین ومهمترین دلیل هم دو زبانه بودن اشعار

موجود می باشد که قسمتی با لهجه قدیمی وقسمتی دیگر با لهجه امروزی سروده شده اند اما زنده یاد

( محمد امین کاردوخی )که به مدت بیست وهفت سال برای جمع آوری اشعار زندگینامه

(ماموستا صیدی )تلاش و زحمات فراوانی کشیدند واعتقاد دارد که (صیدی )

فقط یک نفر می باشد که شاعری

خوش ذوق وچنان ادیبی با سواد وماهری بودند که به دو شیوه ی  اورامی جدید و قدیم  شعر می سرودند انصافا امروز کسی پیدا نمی شود که به مدت ۳ سال برای جمع آوری اشعار یک

 شاعر قدیمی تلاش کند اما مرحوم محمد امین کاردوخی با آن همه زحمات و تلاش در نهایت

 متوجه شدند که (صیدی )یک نفر بوده و ایشان به این نتیجه رسیدند  وهمچنین

ماموستامحمد عثمان هورامی هم تحقیقات گسترده ای در مورد (ماموستا صیدی)انجام دادند وبه

 فرموده خودش بارها به اورامان محل زندگی( صیدی) سفر کرده و با طایفه وخاندانش به صحبت

نشسته و در نهایت به این نتیجه رسیده که (صیدی) فقط یک نفر بوده وبا دو

  لهجه ی جدید وقدیمی شعر می گفته است اما آنچه ما قصد داریم در این وبلاگ برای شما

خوانندگان محترم ودوستداران  و حامیان فرهنگ و ادب کهن اورامان بنویسیم این است که واقعیتی

 که در اشعار ودر محل زندگی (ماموستاصیدی )وجود دارد استدلال ونظر خودمان را بیان نمایم وقضاوت

را به خواننده گان عزیز واگذار می نمایم  لازم به ذکر است که بنده حقیر اهل اورامان تخت و

 روستای سرپیر می باشم  واما  در دیوانی که مرحوم محمد امین کاردوخی  به چاپ رسانیده

 است اولین شعر (ماموستا صیدی )این شعر می باشد که می فرماید 

ئه ز اورامون مه کانم بی ولاتم******* سرروپیری خوای گیر ته ن خه لاتم

اما نمی دانم عزیزانی که می فرمایند( صیدی )  دو نفر بوده اند ( صیدی )قدیمی واولی  در

کجا می زیسته واکنون آرامگاهش در کجا است وان صیدی که در شعر بالا به ان اشاره شده صیدی

اولی است یا دومیاما میدانم که هم اکنون در رو.ستای سرپیرارامگاه مامو.ستا صیدی وجود دارد

بنا به فرموده خود (ماموستا صیدی )در شعر بالا که به شیوه ی اورامی کهن سروده شده خود شاعر

می فرماید که من مکان ومحل زندگیم اورامان بود و خدا (سروپیری) را به من عطا کرد .

 در باره (سروپیری)  که در شعر بالا آمده دو نوع اظهار نظر وجود دارد . سروپیری نام روستایی است

که اکنون آرامگاه (ماموستا صیدی )در آنجا است  ودر قسمت شمالی  آرامگاه(پیرشالیار )واقع شده

یعنی منظور این است که خداوند همسایگی (پیرشالیار )را نصیب من کرد ومورد دوم این که

گویا (ماموستا صیدی )در سالهای آخر عمرش  و در سردم پیری در محل کنونی روستای سرپیر شروع

به خانه سازی کرده از وی پرسیدند (صیدی )که چه کار می کنی در جواب فرموده که با این

 سر پیری  خانه می سازم گویا از آن روز به بعد آن محل به اسم سرپیر شناخته و نام گذاری شده و

 هم اکنون خانه (ماموستا صیدی )و آرامگاهش درآن روستا می باشد به همین نظر

 (ماموستا صیدی )بنیانگذار روستای سرپیر  شناخته می شود

دلیل دیگر بعضی از دوستان که می فرمایند (صیدی )دو نفر بوده اند این است که

( ماموستاسید علاادین سجادی )در کتاب معروفش به نام (میژوی ادبی کردی )که کتابی است راجع به

ادیبان وبزرگان کرده گویا ایشان نوشته اند که(صیدی )دو نفر بودند .

اما ماموستا محمدعثمان می گوید که من به خدمت ماموستا علاادین سجادی رفتم ودر باره این موضوع

 ازش سوال کردم وی گفت :من از مردم از فلان وفلان شنیدم واین مطالب بصورت نامه از طرف

دوستان بدستم میرسید  گویا سید علاادین سجادی هم تحقیقاتش

چندان گسترده نبوده (درمورد صیدی )

اما در اشعاری که به شیوه قدیمی سروده شده اند اگر کمی تامل کنیم می بینیم که گاهاْ در مصراعی

 از این اشعار شیوه ی اورامی جدید کاملا دیده می شود یعنی مشترکاْهم اورامی قدیم و هم

 جدید به هم جمع شده اند و این دلیلی بر این است که شاعر می توانسته به دو شیوه ی اورامی شعر بگوید مثلا

ئه ز و خه م پیوه گرتنما برایی****** نه خه م چیمه نه من چادْیم جیایی

یعنی من وغم با هم الفت و آشنایی گرفتیم نه او از من جدا می شود و نه من از او 

درمصراع اول این بیت با توجه به وجود کلمه (ئه ز)به معنی من امروزی  شعر به زبان اورامی قدیمی است

اما مصراع دوم بیت هیچ فرقی با اورامی امروزی یا به اصطلاح    جدید ندارد ودر ادامه میفرماید :

ئه رانسافت چه نیم بونه وه گه رنه             که ساچو ئه ز چه نی (خواهی نخواهی)

کله ش ساسی نه بو (صیدی)ره ژو چه م           وه سیشو خاکو پاوته په ی بینایی

در مصراعها ی اول این دو بیت اززبان جدید اورامی ودر مصراعهای دوم اززبان قدیمی اورامی استفاده شده

وباز هم معلوم میشود که شاعر به دو زبان مسلط بوده وصیدی فقط یک نفر میباشد

وباز هم در تیپ (پ)در شعری بنام (پیسه و مه جوله ی)آمیختگی دو زبان به حدی واضح است که

 نیازی به توضیح نیست به عزیزان خواندن این شعر را در دیوان سفارش می کنیم و قضاوت را به خودتان

می سپاریم و یک دلیل آشکار دیگر یک ملمع فارسی اورامی است که به شیوه اورامی قدیم می باشد

به نام( جقونیم)  (جوانیم )در این شعر آن چنان که پیدا است  در آخرهای عمر شاعر سروده است که

از دست جوانیش شاکی شده و به دنبال پیر طریقتی می گردد که دستش رابگیرد و کمکش کند و بسیا ر

آشکار است که (صیدی ) مرید حضرت (شیخ محمد عثمان سراج الدین قدس سره) اول بوده است

وشعر (یا شیخ صنعانم ) و آن داستانی که نقل شده شاهد این ماجرا می باشد اما نکته قابل توجه

این است که این شعر به زبان اورامی قدیمی نوشته شده  اما مگر حضرت (شیخ عثمان )درچه عصری

زندگی می کردند  و زبانشان اورامی جدید بود یا قدیم .

کاملا مشخص است که (صیدی) فقط یک نفر بوده وهیچ شک و شبه ای وجود ندارد و دلیل محکم تر اینکه

هرگز ممکن نیست در منطقه به کوچکی اورامان دو شاعر معروف با یک تخلص شعر بگویند

انشاالله در مطالب بعدی توضیحات بیشتری درمورد اشعار و زندگی ماموستا (صیدی )می نویسیم

و همچنین از شما خوانندگان عزیز خواهشمندیم نقطه نظرات خودتان را برای ما ارسال فرماید

قطعا راهنمایهای شما بسیار موثر بوده و مار بیشتر به واقعیت ها نزدیک می کند


+ نوشته شده توسط محمد امین رحیمی در سه شنبه ششم اسفند 1387 و ساعت 17:40 |